سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
امر به معروف آسان و موثر
درباره وبلاگ
  خادم حرم شهر دمشق[506]


در قلب پر از خون تو غم می ماند/ زینب تویی و باز عَلم می ماند / نوری که تمام چهره ات را پوشاند/ امروز محافظ حرم می ماند
ویرایش
مطالب پیشین
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
ویرایش
آرشیو مطالب
ابر برچسب ها
لوگوی دوستان
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :20
بازدید دیروز :40
کل بازدید :14779
تعداد کل یاد داشت ها : 107
آخرین بازدید : 93/1/27    ساعت : 12:52 ع
امکانات دیگر

چمران

مصطفی گفت: من فردا شهید می شوم. خیال کردم شوخی می کند. گفتم: مگر شهادت دست شماست؟ گفت: نه، من از خدا خواستم و می دانم خدا به خواست من جواب می دهد؛ ولی من می خواهم شما رضایت بدهید. من فردا از اینجا می روم، می خواهم با رضایت کامل تو باشد. و آخر رضایتم را گرفت.

من، نمی دانستم چه طور شد که رضایت دادم.


صبح که مصطفی خواست برود، من مثل همیشه لباس و اسلحه اش را آماده کردم و برای راه، آب سرد به دستش دادم. مصطفی رفت، من برگشتم داخل. کلید برق را که زدم، چراغ اتاق روشن و خاموش شد انگار سوخت. من فکر کردم یعنی امروز دیگر مصطفی شهید می شود؟

... مصطفی هرگز شوخی نمی کرد. یقین کردم که مصطفی امروز برود، دیگر بر نمی گردد.دویدم کلت کوچکم را برداشتم. نیتم این بود که مصطفی را بزنم، بزنم به پایش تا نرود. اما دیگر مصطفی رفته بود و من نمی دانستم چکار کنم.

چمران

نزدیک ظهر، تلفن زنگ زد و گفتند: دکتر زخمی شده. بعد بچه ها آمدند که ما را به بیمارستان ببرند. من بیمارستان را می شناختم، آنجا کار می کردم. وارد حیاط که شدیم من به سمت سردخانه رفتم می دانستم مصطفی شهید شده و یادم هست آن لحظه که جسدش را دیدم گفتم: « اللهم تقبل منا هذاالقربان» وقتی دیدم مصطفی در سردخانه خوابیده و آرامش کامل داشت، احساس کردم که پس از آن همه سختی، دارد استراحت می کند.

تلخیص از کتاب: چمران به روایت همسر شهید، ص 47

منبع: لبخندهای خاکی

یاد و خاطرهمه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

چمران

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...




برچسب ها : چمران  ,



پیامهای عمومی ارسال شده



+ حسن(ع)گوشواره عرش است که در کوچه ها بر روی خاک افتاد.شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد





+ سلام اسم حسابم تو پارسی یار رو چه طور میتونم تغییر بدم؟



+ می آید و زخم ناگهانی بر دوش تصویر دو چشم آسمانی بر دوش از دشت بزرگ عشق بر می گردد خاکستر و بار استخوانی بر دوش





+ هیچ عبادتی مانند صلوات نیست. هیچ عبادتی را خداوند نفرمود من انجام میدهم پس شما هم انجام دهید. در مورد نماز و روزه و هیچ عبادت دیگری چنین نفرمود. اما در مورد صلوات فرمود: خدا و ملائکه اش بر پیامبر صلوات می فرستند، پس ای مؤمنان شما هم بر او صلوات بفرستید.





+ اشتباه برات گرون تموم میشه !





+ پروتون جان! یک وقت تو را دلسرد نکند بچه مثبت شنیدن از الکترون های حسود... تو همیشه مثبت بمان یادَت که نرفته...؟تو در قلبِ هسته جای داری... منبع:عروج عشق





+ دلم خدا میخواد… کمی سکـــــــــــوت… کمی دل بریدن میخواد… کمی اشک… کمی بهت… کمی آغوش آسمانی کمی دور شدن از این آدمها…! کمی رسیدن به خدا…



+ توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد... یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله د ارم... آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش... همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟



+ 1،2،3 الان یکی مرد!!! یادت باشه یکی از این سه ثانیه ها سهم ماست !!! پس قبل از اینکه به 3 برسیم قدر نعمت زندگی رو بدونیم و برای زندگی ابدی توشه بیندوزیم ... یک ... دو ... سه ...



+ راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشک?ل شده : آب ، آتش ، خاک ، هوا… آب? که از تو در?غ کردند آتش? که در خ?مه گاهت افتاد خاک? که شد سجده گاه و طب?ب دردها و هوا?? که عمر? ست افتاده در دل ها… ترک?ب ا?ن چهار عنصر م? شود کـــــــــــــــرب? … «دوباره ضامن ام میشوی امام رئوف» «عجیب در سفر کرببلا ی خود گیرم»


قالب وبلاگ
دریافت این کد پخش


مقتدر مظلوم :: نوای وبلاگ

کد مداحی آنلاین برای وبگاه